خواجه نصير الدين الطوسي
120
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
كه گوش دريابد و كندن چشم بر هم نهد ، و از سخنان ايشان يكى اين است كه أمرنا صعيب مستصعب و سرّنا مستسرّ و خشن مخشوش لا يحمله الّا ملك مقرّب أو نبىّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه بالايمان ، يعنى امر ما دشوارى در پى دشوارىست و پوشيده در پس پوشيده و درشتى در پس درشتى يعنى كسى را عقل و فهمش نرسد كه احتمال و امتحان آن كند الّا فرشتهء مقرّب و پيغمبر مرسل و يا مؤمن موحّد باشد كه دل او را خداى تعالى بايمان امتحان كرده باشد و هم از كلمات مقدّس ايشان لذكرهم السّلام است ، لنغربلنّ غربلة و لنبلبلنّ بلبلة و لنساطنّ بسوط القدر حتّى يصير أعلاكم أسفلكم و أسفلكم أعلاكم ، يعنى شما را همچون گندم در غربال و آب جوشان در ديك [ 95 ] مىپزند و بهم برمىآميزند تا زيرتان بالا مىشود و بالايتان زير ميگردد ، و كسانى كه علم زبان علم ايشان بودهاند گفتهاند كه شما را در گرد دور امتحان افكنند و زيرتان زبر ميكنند و زبرتان زير تا آنچه خلاصه باشد بر سر مىآيد و آنچه بقايا باشد با زير مىافتد و آنكه گفتهاند كه امام هرگز در اين اكوان اضافى نيامده است و نيايد از آنجا است كه مقصود از آمدن در اين اكوان است كه تا هر كون از اين اكوان كمالى كه نداشته باشند حاصل كنند ، و امام لذكره السّلام نه در اين اكوان اضافى است بلكه در كلّ عالم به هيچ كمال خارج بذات مقدّس خود محتاج نيست ، نه كه وجود و كمال اين اكوان اضافى و همهء آفرينش بحقيقت او مىبخشد ، پس ازين روى به حكم حقيقة الحقائق هرگز در اين عالم اضافى نيامده است و نيايد ، و امّا باضافه از آن روى تظاهرا بالاضافة الى اهله لا ظهورا لذاته بحقيقت در هر كون از اين اكوان تظاهرى دارد به جهت وجود اين